![]() |
![]() |
|
| لطفآ نظر بدین از این وبلاگ |
براي آخرين بار بدرود ميبينم تو را فردا
كجا پنهان شوم از دست خود امروز تا فردا اگر چه شانههايت هقهقم را خوب ميفهميد برايت گريه خواهم كرد اما بيصدا فردا مبادا پيش چشمت بشكند گريه غرورم را نگاهت را مياور خوب من تنها بيا فردا دل نفرينيام از جنس مهتاب است ميترسم كه تحقيرش كني در محضر آيينه ها فردا خدا از هم جدامان كرد بعد از او نميدانم به درگاه كه بردارم دگر دست دعا فردا بگو اين بار بر ناز كدامين چشم دل بستي؟ كدام آغاز شيرين ميشود محرم تو را فردا؟ چو پا در گل رهايم ميكني مرداب خواهم شد و ميبلعم تمام خويش را تا انتها فردا اگر اين مصرع پايان عشق ماست پس حتي نميگويم" خداحافظ" كه قهرم با خدا فردا
اي عاشق در انتظار چه نشستي ، در انتظار بادهاي پاييزي ، بارانهاي بهاري ، برگهاي زرد يا شكوفههاي ارغواني ؟ در انتظار كدامي ؟ انتظار بيهوده است . پنجره را باز كن ، جدار را بشكن ، غبار را بشوي و خاطره را به خاطرهها بسپار . تا پايان، پايانها مانده است ، اين است زندگي ، اين است روزگار .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 1:28 توسط iran_ezadi@yahoo.com |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 |
| نویسندگان |
|
iran_ezadi@yahoo.com رضا |
|
RSS
|