![]() |
![]() |
|
| لطفآ نظر بدین از این وبلاگ |
زري به من گفت ...ديشب، پريشب اشكنه داشتيم خواستيم بخوريم، قاشق نداشتيم خواستيم بخوابيم، بالشت نداشتيم تو اون نم نم بارون يارم ميزنه ويولن برم در رو ببندم يهو نزنه به دندم !وااي واي !زري به من گفت !ما همه داد ميزديم : چي گفت!!رو پشت بوم گفت !چي گفت !در گوش من گفت !چي گفت؟ !من زن ملا نميشم !چرا نميشي !˜ كاري كه˜ ملا ميكنه، در سالن رو وا ميكنه، وسط سالن جيش ميكنه!واي واي !زري به من گفت ! و... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 1:56 توسط iran_ezadi@yahoo.com |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 |
| نویسندگان |
|
iran_ezadi@yahoo.com رضا |
|
RSS
|