![]() |
![]() |
|
| لطفآ نظر بدین از این وبلاگ |
|
بار الها گم گشته ام در خود ناتمامم و در کوچه پس کوچه های وجــــودم
به دنبال چه هستم ؟ بار الها دیری بود تو را می جوییدم اما ...... افسوس
که به خود آمدم میبینم غرق در خودم بودم الهی سینه ام را بگشا دیگر برای
نفس هم جا تنگ است الهی از تو خودت را می خواهم و هر آنچه که بوی ترا
دارد روزگاری خودم را به تو سپردم چرا رهایم نمودی ؟
من که جز تو اندیشه ایی نداشتم مگر همین را نمیخواستی ٬ خواستم بشوم آنچه
تو میخواستی اما در انحنای مسیر جاده ام کج شد و در مسیر ِ« من »غرق شدم .
الهي اکنون با همه همه همه وجودم صدايت ميکنم ، بند بندم صدايت ميکننــد و
پوست وگوشت و استخوانم و تو تنهاتريني که ميداني سرخي آتش دلم چـــــــه
حرارتي دارد و چگونه تو را ميطلبد . تشنه تر از هر تشنه ام در عطش ولـــو
يک قطره خدا در بياباني به وسعت همه همه .
ايکاش کسي ميفهميد چه ميگويم و دست نوازشگري آرامم ميکرد ، ديگر
نفسي نمانده ، سينه ام کوچک و صبرم اندک .
امروز با خواهر ناز تر از برگ شقايقم اوقــــات تلــــــخي نمودم که چه ؟ فقط
چون مرا دررها نمودي . از خودم ، از اين من ِ آلوده متنفر گشته ام .
اينجا غروب است ، باز هم غروب جمعه آنقدر صدايت نمودم که ديگر خسته و
مانده برروي کوير سرد و نه داغ خود ِ آلوده ام افتاده ام .
ديگر زبان در کام ميگيرم و با سکوت بي صدايم صدايت ميکنم شايد که اينبـــــــار
بشنوي فقط چشمانم باز است و خيره به دور دستي در انتهاي جاده و فقط ذره اي
اميد که از تو دارم نيمه چشمان بسته ام را باز ميدارد . آري اشک در مجـــراي
چشمانم ودر جستجوي دريچه اي به بيرون با فشار خود را تحميل ميکند .
کريما به بي انتهاي کرمت خسته ام ديگر نمي دانم چگونه بخوانمت
که ببيني ام و بارديگر با سکوت بي صدايم مي خوانمت ، مرا از خودم به خودت
بازگردان وروح نشاط وطراوت با تو بودن را به خسته سرد وبي روحم بازگردان .
بــــــــــــــــــا التمـــــــــــاس |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 0:58 توسط iran_ezadi@yahoo.com |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 |
| نویسندگان |
|
iran_ezadi@yahoo.com رضا |
|
RSS
|