![]() |
![]() |
|
| لطفآ نظر بدین از این وبلاگ |
|
كفش يادگاري !مرا هست كفشي ز عصر حجر / كه ميراث مانده ز جد پدر شريك غمش بوده و شاديش / به پا كرده در جشن داماديشخدايش بيامرزد آن زنده ياد / كه از خود هم اين ارث بر جا نهادچو هي ميبرم پيش هر پينه دوز / ز مغزش پريده است برق و فيوز!بود چون كه جان سخت چون كرگدن / بپوشم به هر گاه و بيگاه منهر آنچه ز وزنش گويم كم است / كه سنگين چنان كله رستم استز پايم بود چند سانتي گشاد / چو پاپوش افراسياب و قبادمرتب به پايم لخ لخ كند / ندارد چو كف پاي من يخ كندز بس خورده اقسام واكس و پماد / مرا رنگ اصلش نيايدولي من ز باباي جنت پناه / شنيدم كه رنگش بوده سياهبسي نعل خورده است بر تخت آن / شاه سم قاطر پادگان!به هر سوي آن خورده صد دانه ميخ / فرو ميرود توي پايم چو سيخهميترسم آخر به جرم قاچاق / كه مامور گردد برايم براقكه اين جزو آثار تاريخي است / چرا كه خطوط تهش ميخي استاگر عمر باقي است، سال دگر / سپارم من آن را به امواج بحركه تا همچو زورق همراه باد / رود گويي اصلا ز مادر نزادو يا ميزنم واكس بر رويهاش / گذارم سپس داخل موزهاش... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 3:16 توسط iran_ezadi@yahoo.com |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 |
| نویسندگان |
|
iran_ezadi@yahoo.com رضا |
|
RSS
|